تبليغاتX
بلور رویای ما=هلیا
























بلور رویای ما=هلیا

از همه دوستان عزیزم که تو این یک هفته ما رو تحمل کردنند کمال تشکر رو دارم.

هر شب روزگار هلیای من رو آپ کردم تا ثبت کنم لحظات شیرین زندگی ام را.تا شاید می توانستم کمی از درد واندوه دوستانم که در غم نازلی شریک بودنند را بکاهم.تا شاید مادری را با خود به دنیای شیرین کودکی می بردم.وبرای خود کلی شایدها داشتم.هدفم اصلا" خرد کردن مادری نبود.هدفم اصلا" این نبود که مادری رانگران کنم که چرا امروز را با فرزندم بازی نکردم؟وچرا امروز من کم انرژی بودم؟و...

از همه دوستان عزیزم که در این مدت باعث رنجش خاطرشون شدم ونگرانشون کردم طلب پوزش را دارم.

کودک من با یک لبخند سیر می شود.کودک من با یک نوازش جان می گیرد.کودک من با یک نگاه مهربان من زندگی می کند.من خودم را در بازی های او گم می کنم.من به او محتاجم.من خودم را در بازیهای او غرق می کنم تا کمی مست شوم.مست از دنیا.همین.

این آهنگ تقدیم به تو...

http://s2.picofile.com/file/7282235050/17_Brave_heart.wma.html

 پی نوشت:دوستان عزیزم لطفا" برنامه تورها رو از نی نی سایت دنبال کنید.ممنون.

نوشته شده در یکشنبه 1390/11/16ساعت 0:39 توسط مامی|

یک هفته با هلیا بودن هم تمام شد.چقدر زود می گذری ای روزگار.!


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1390/11/15ساعت 2:58 توسط مامی|

امروز هلیا از من پرسید:مامان داداشی من کو؟ومن هاج وواج موندم چی بگم.این سوالش من رو به آینده برد .تو این دوره وزمونه اکثر بچه ها یکی یکدونه هستند.خودم وقتی ناراحتم با خواهرم درددل می کنم وسبک می شم.ولی در آینده این عزیزانمون یعنی می تونند یک همدم خوب برای خودشون پیدا کنند؟یک هم صحبت خوب؟یک دوست!
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1390/11/14ساعت 0:21 توسط مامی|

گزارش روز سه شنبه وچهارشنبه رو باهم ترکیب می کنیم:

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/13ساعت 2:12 توسط مامی|

امروز دوشنبه.به شکرانه اینکه به من مهر مادری بخشیدی روزم را با نشاط شروع کردم.کمی پیاده روی با دخترک درحالی که دستانمان در هم گره خورده است وسوز سردی بر صورتمان می وزد حالمان را بهتر تر می کند.
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1390/11/11ساعت 0:38 توسط مامی|

امروز صبح باشکر خدا که زنده ام ودوباره می توانم تورا ببینم هلیای من برخاستم.کوله پر از تغذیه واسباب بازی را برداشتیم ومثل یکشنبه ها رفتیم جلسه نقد کتاب..


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1390/11/10ساعت 0:30 توسط مامی|

این هفته تصمیم دارم هر شب چندتا از بازیها و سرگرمی هامون رو که در طول روز انجام می دیم اینجا بنگارم فقط برای اینکه تا آخر هفته ناامیدی به سراغم نیاد دوست دارم شما هم با گلهاتون این بازیها رو انجام بدید ونتیجه اش رو اعلام کنید :
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1390/11/09ساعت 0:21 توسط مامی|

سلام بردنیای شیرین تو:


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1390/11/08ساعت 2:39 توسط مامی|

امسال برای دخترم  یک کوله پشتی پر از وسایل مختلف گرفتم وجناب آقای پدرهم یک صندلی.این فقط بخاطر اینکه حس کنی ۲۹ دیماه روز خاصیه .هلیای نازم ببخشید که از جشن وکیک خبری نبود.عزیز دل مادر اما امسال می خواستم یک هدیه بهت بدم که برات همیشه بمونه.می خواستم یک هدیه بهت بدم که همیشه انرژی مثبتش بهت برسه.می خواستم یک هدیه بهت بدم که همیشه دعای خیرش بهت برسه.مي خواستم يك هديه بهت بدم كه فقط نام تو روي آن حك شده باشه.می خواستم یک هدیه بهت بدم که وقتی من ذره ذره وجودم روزي تبدیل به خاک مي شه  یادم بیفتی اي جان مادر...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/06ساعت 2:39 توسط مامی|

به مناسبت تولددختر گلم هلیای نازم اخبار روز ۲۹دیماه هرسال رابایگانی خواهم کرد تابداند بر احوال جهان در این روز چه گذشته است...

اخبار روز ۲۹ دیماه۱۳۹۰:


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/06ساعت 0:58 توسط مامی|


آخرين مطالب
» می رویم تا گم بشویم...
» روزگار هلیای من 75:
» روزگار هلیای من 74:
» روزگار هلیای من 73:
» روزگار هلیای من 72:
» روزگار هلیای من 71:
» روزگار هلیای من 70:
» روزگار هلیای من69:
» هدیه تولد من به...
» 29 دیماه هر سال
Design By : Pars Skin